تبليغاتX
پاسدار نسل سوم
سبز پوش ولایت

قصه عشق ما را بايستي با غروب بود تا دانست

 
و با هواي ابري پاييزان


و با مرغي كه به ناچار براي ميله هاي بي احساس قفس نغمه سرايي مي كند.


ماجراي غم انگيز ما را در محفل شمع و پروانه بايستي شنيد


و در عمق لبخندهاي پيوند خورده با اشك و در آه سوزان سينه هاي داغ ديده


غم فراغمان اگر چه بسيار است اما...


وسعت يادمان هر روز بيشتر و بيشتر...


ما ،‌   شهيدانیمگمنام

 ببین می تونی خودتو جای اون دختر قرار بدی

من که هر بار این عکسو می بینم بغض گلومو می گیره؟

الان داره به چی فکر می کنه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 15:47  توسط پاسدار  |