|
علي شمخاني فرمانده جوان سپاه پاسداران خوزستان، شايد طعم جنگ را زودتر از فرماندهان ديگر چشيده است.
خودش ميگويد، از اوايل جنگ به سپاه خوزستان به غير از لباس سبز هيچ تجهيزاتي نميدادند اما او و دوستانش ميمانند تا جنگ را اداره كنند. 26 سال از روزهاي آغازين دفاع مقدس ميگذرد و شمخاني هنوز هم وقتي خاطره آن روزها را زنده ميكند، چشمانش ميدرخشد. گفتگو با او در آخرين لحظاتي انجام گرفت كه اين ويژهنامه به چاپخانه ميرفت و طبيعي است كه نقايصي در تنظيم آن صورت گرفته باشد. *** قبل از شروع جنگ، فرمانده سپاه خوزستان بوديد. به عنوان يك مسئول محلي، متوجه نشده بوديد كه قرار است عراق به خوزستان حمله كند؟ مثلا جنگ را اين ميدانستيم كه دو طرف، در دو سوي مرز به همديگر تيراندازي كنند، اما اينكه عراق بخواهد با تانك وارد خوزستان شود به مخيلهمان نميآمد. البته من مطمئن بودم كه دارد جنگ اتفاق ميافتد. اشاره كنم به جلسه شوراي امنيت ملي كه در تهران تشكيل شده بود و من هم از اهواز آمده بودم و در آنجا حضور داشتم. بنيصدر رئيس جلسه بود. در آن جلسه گفتم عراق ميخواهد به ما حمله كند، اما قبول نكردند. دليل من اين بود كه تجمع نيرو در مرز ايران را ديده بودم و همان را گزارش كرده بودم. اين تجمع براي من شكبرانگيز به نظر ميآمد. واكنش بنيصدر به حرف من اين بود كه اگر شما كاري به عراق نداشته باشيد آنها به ما حمله نميكنند. در حالي كه واقعا جنگ به خاطر وارد شدن يكي دو نيروي اطلاعاتي به داخل كشور مقابل رخ نميدهد. تصميم به جنگ، از اين بزرگتر است در واقع تصميم بايد در بغداد و تهران گرفته ميشد. حرف بنيصدر اين بود كه چون ما مثلا يكي دو تا نيروي اطلاعاتي به داخل عراق فرستادهايم باعث تحريك آنها ميشويم.
من در همان جلسه از او خواستم به ما(سپاه خوزستان) سلاح بدهند. گفت: «ما اسلحه نداريم كه به شما بدهيم» گفتم: لااقل تعدادي آر.پي.جي بدهيد كه با حمله دشمن مقابله كنيم.» در آن موقع ما براي مقابله با تانكها نارنجك تفنگي داشتيم كه اصلا تاثير نداشت. او گفت كه آر.پي.جي سلاح روسي است و ما در ارتش از اين نوع سلاح نداريم. در جايي خوانده بودم كه ارتش ايران- در سالهاي قبل از انقلاب- آر.پي.جي داشته است. ضمن اينكه در دوران دانشجويي من در اهواز، در يك تظاهرات دانشجويي ديده بودم كه نيروهاي مسلحي كه به مقابله با ما پرداختند سلاح «اسكورپيون» روسي داشتند. در همان جا من سخنراني كردم و شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي دادم و براي شعار مرگ بر شوروي هم استدلال كردم كه اينها از سلاح ساخت شوروي استفاده ميكنند. ضمن اينكه ميدانستم ايران، قبل از انقلاب از شوروي سلاح ميخريده و اين حرف را به سرهنگ عطاريان گفتم. اما او قبول نكرد.
اين حرف شايد در جايي گفته نشده باشد كه عدهاي از ما بچههاي خوزستان در دوران مبارزه با رژيم طاغوت تشكلهايي داشتيم و در قالب آن كار فرهنگي و سياسي و عمليات مسلحانه ميكرديم. اين تشكلها در اهواز، آبادان، خرمشهر و دزفول وجود داشت و همه، همديگر را ميشناختيم. ما در ابتداي انقلاب كميتهها را با همين تشكلها راه انداخته بوديم و بعد هم سپاه را تشكيل داده بوديم. در سال اول انقلاب با ضد انقلاب و گروهكها درگير بوديم و يك واحد را هم به كردستان اعزام كرده بوديم. به اين ترتيب در آغاز جنگ، ما تجربه مبارزه با رژيم شاه و مقابله با ضد انقلاب را داشتيم و توانسته بوديم كار تشكيلاتي توسعه سازماني را در حد قابل قبولي به انجام برسانيم. ضمن اينكه با شرارتهاي عراق در يك سال بعد از پيروزي انقلاب هم آشنا شده بوديم. در ابتداي جنگ مجموعه دوستاني كه اين تجربهها را داشتند در سپاه خوزستان جمع شده بودند، اما هيچ وسيلهاي جز لباس سبز نداشتيم. يعني مركز، تنها چيزي كه براي ما تهيه ميكرد لباس سبز -لباس فرم سپاه- بود. ما مجبور شديم خودمان سلاح انفرادي تهيه كنيم. آر پي جي را از عراقيها ميگرفتيم و به طور غيرمستقيم و بدون اطلاع فرماندهان بالاتر از بعضي واحدهاي ارتش اسلحه دريافت ميكرديم.
خطاب من در آن نامه، مسئولان بودند و منظورم از مسئولان، بنيصدر بود. در آن نامه نوشتم كه سپاه چه سازمان رسمياي است كه اسلحه انفرادي ندارد؟ اين نامه را به تهران فرستادم. بنيصدر آن را خوانده بود و وقتي من را ديد گفت كه اين نامه چيست كه براي ما فرستادهاي؟ دليل حمايت نكردن از سپاه چه بود؟ چه نگاهي به سپاه وجود داشت؟ دو جريان حاكم بود، يكي جريان بنيصدر بود كه ميخواست با بهكارگيري روشهاي كلاسيك حاكم بر ارتش، عراق را پس بزند. از آن طرف هم راه مذاكره را باز گذاشته بود. وقتي احمد سكوتوره، رئيس سازمان كنفرانس اسلامي به ايران آمد با او براي پايان دادن به جنگ هم گفتگو كرد. از طرفي بنيصدر فرمانده كل قوا بود و اين اختيار را داشت كه به سپاه اسلحه ندهد. فضاي سختي حاكم بود. گاهي من احساس ميكردم بعضيها تحت تاثير تفكر بنيصدر، حساسيتي كه به ما داشتند بيش از حساسيتي بود كه به عراقيها داشتند.
در همان مقطع، ارتش سه عمليات در مناطق كرخه، هويزه و جاده ماهشهر آبادان انجام داد كه هيچ كدام موفقيتآميز نبود. اين ناكامي فضايي را ايجاد كرد كه همه بگويند نميشود جنگيد و به دنبال همين عملياتها بود كه تئوري «دادن زمين و گرفتن زمان» مطرح شد.
دوم اينكه آنها ميدانستند اختلافات سياسي در كشور ما زياد است و سوم اينكه ميگفتند ايران ثبات امنيتي ندارد. اطلاعاتي هم كه داشتند چندان غلط نبود. چون از سلطنت طلبهاي فراري اطلاعات درستي گرفته بودند.
نميدانم خرابكاري بود يا نبود و همين باعث شد شرايط سختتر شود. همان روزها بچههاي سپاه خوزستان را جمع كردم و گفتم ما هيچ سلاحي جز شهادت نداريم. پدران ما هميشه در زيارت عاشورا خواندهاند «يا ليتنا كنا معكم» هر كس آمادگي دارد اين جمله را محقق كند بماند و هر كس آمادگي ندارد بدون هيچ رودربايستي برود.
هر چند پيروزي بزرگي بود اما آيا اين پيروزي بزرگ، تبديل به اين شد كه خواستهاي سياسي ما را محقق كند؟ چه تضميني بود كه پس از صلح، صدام دوباره به ما حمله نميكرد؟ ما اهدافي از جمله بازگشت به مرزهاي بينالمللي پذيرش قرارداد 1975 تنبيه متجاوز داشتيم. ما بعد از فتح خرمشهر هيچ كدام از اينها را نداشتيم و به همين دليل ما چارهاي جز ادامه جنگ نداشتيم. اما شما ميتوانستيد بپرسيد شما كه در خرمشهر پيروز شديد، 19 هزار اسير گرفتيد، ابهت ارتش عراق را شكستيد چرا جنگ را ادامه نداديد؟ چرا به صدام وقت نداديد تجهيزاتش را بازسازي كند مجددا بيايد اهواز را بگيرد؟ ما اگر به صدام فرصت بازسازي ميداديم تا احساس كند ميتواند دوباره جنگ را شروع كند اين كار را ميكرد.
يكي شعار جنگ، جنگ تا رفع فتنه كه اين را امام ميگفتند؛ يكي جنگ، جنگ تا پيروزي كه ما ميگفتيم و يكي جنگ، جنگ تا يك پيروزي من آن روز اين موضوع را نقد كردم، اما امروز از موضوع نقد نميگويم. آقاي هاشمي همين كه مسئوليت را پذيرفت بزرگترين افتخار براي ايشان است و ما مديون او هستيم.
اين دو وزن نابرابر را ميديد با اين همه مسئوليتش را پذيرفت. حال آنكه ميتوانست نپذيرد. آقاي هاشمي غير از خدمت و فداكاري به چيز ديگري فكر نميكرد.
چون حريف مرتب تغيير پيدا ميكند. ديگر اينكه همه درسها ضريب 4 ندارند بعضي از درسها ضريب يك دارند. تو بايد به آنهايي بيشتر بپردازي كه ضريب 4 دارند و تجربه ديگر اينكه در تصميمگيري نبايد احتياط به خرج داد. بايد خطشكني كرد.
ولي از يك زمان به بعد مجبور شد در خط قرار بگيرد و پدافند كند. پس قسمتي از توان سپاه صرف هجوم ميشد و قسمتي صرف پدافند. در واقع در آن زمان ما تكهتكه شده بوديم و توان توسعه سازماندهي رزم را هم به دليل شرايط آن زمان از دست داده بوديم و دشمن ما هم توان رزمش زياد شده بود. من آن موقع گفتم ما از گوني تا تصميم مشكل داريم. گوني براي سنگر! اين در حالي بود كه براي دشمن اين فرض شده بود كه هر جا سپاه است، آفند هم هست. ما محكوم به اين بوديم كه دشمن مقابل نقطهاي قرار ميگرفت كه سپاه بود. مفهوم اين براي دشمن صرفهجويي و تمركز در قوا بود ولي براي ضعف و غافلگيري بود. صدام يك جيش الشعبي داشت، هر كجا احساس ميكرد آفند هست يك جيش شعبي ميگذاشت و پشت سرش يك واحد درجه 3 ميگذاشت و بعد واحدهاي درجه يك. يعني ما بايد با يك ارتش كاملا مهندسي ميجنگيديم، سيم خاردار، مين، بمب ناپالون اينها را بايد پشت سر ميگذاشتيم. تازه به جيش الشعبي ميرسيديم. با آن هم بايد ميجنگيديم، بعد ميرسيديم به يگان درجه 3. با آن هم بايد ميجنگيديم. تازه آن زمان جنگ شروع ميشد.
صدام را آمريكاييها دوبار نجات دادند و بار سوم ساقط كردند. در جنگ با ما حمايتش كردند كه سقوط نكند. در انتفاضه مردم عراق همه حمايتش كردند كه به دست مردم سقوط نكند. لذا آمريكاييها در سقوط صدام تاخير ايجاد كردند. سقوط صدام مقدر بود و آمريكاييها فقط در تاخيرش نقش داشتند نه در ساقط كردن صدام.
ضمن اينكه استراتژي غرب روي اين متمركز شده بود كه اين جنگ نبايد پيروز داشته باشد اين استراتژي را در يك مقطعي از زمان با حمايت سياسي و اقتصادي و فني و ابزاري از صدام انجام ميدادند ولي در آن زمان به دخالت مستقيمشان تبديل شده بود.
جفاست كه به تاريخ جنگ بپردازيم و به نقش آيتالله خامنهاي اشاره نكنيم. ايشان در آن زمان نماينده امام در شوراي عالي دفاع بودند و جلسات به رياست ايشان تشكيل ميشد و مرتب هم در جبههها حضور داشتند و جلسات مختلفي با فرماندهان ميگذاشتند. كاش فرصتي پيش بيايد و نقش ايشان را مستقلا تحليل كنيم |
|
عمق استراتژيك دفاع مقدس |
|
|
پايداری - يادداشتي از محمدباقر قاليباف، شهردار تهران به مناسب فرارسيدن سالگرد هشت سال دفاع مقدس كه در ويژه نامه پايداري روزنامه همشهري منتشر شده است.
ديو بيرون شد، فرشته درآمد
خواستم بگويم كه دفاع مقدس، دوستان و دشمنان منطقهاي و جهاني ما را معرفي كرد، اما ديدم كه بيش از آن بود. |
فیلم دارای ۳ اپیزود است
کاری از بهزاد بهزادپور بود سال تولید:۸۲
فیلمی بسیار زیبا وتاثیرگذار
تکرار فیلم را امروز ساعت ۳ بعدازظهر می گذارد حتما تماشا کنید.
اگر موفق نشدید اشکالی ندارد می توانید به کلوپ سر کوچه سری بزنید.
راستی اگر موفق شدید و فیلم را دیدید نظرتان را در موردش برایم بنویسد ممنون.
منبع :وبلاگ مسلامان ایرانی
سلام پاسدار هستم البته تازه کار.
امیدوارم در ساخت وبلاگ کمکم کنید.